حاج ملا هادي السبزواري
395
شرح مثنوى
بَشَرٌ مِثْلُنا ) * 36 : 15 ( 1 ) . ( ( 3114 ) ) در تو هست اخلاق آن پيشينيان * چون نمىترسى كه تو باشى همان ن 347 13 - ك 126 40 باشى همان : چه صنف و نوع محفوظند به تعاقب اشخاص « وَلِكُلِّ فِرعَونٍ مُوسى » . و اينكه علما و عرفا ، فراعنه و نمارده و دجاجله و نحو اينها گويند مجاز نيست . و قُلتُ : معنيش را رجعت و تكرار نيست گر به صورت رجعت و تكرار داشت نى درش معمور و نى سقف و نه بام نى در آن بهر ضيافى هيچ جام ن ندارد - ك 127 1 ضيافى : مهمانى . نى در آن از بهر مهمان آب و چاه نى يكى همسايه كو باشد پناه ن ندارد - ك 127 1 آب و چاه : به عطف ، نه به اضافه . ( ( 3122 ) ) خانهء بىزينهار و جاى تنگ * كه درو نه روى مىماند نه رنگ ن 348 1 - ك 127 2 زينهار : اينجا پناه . ( ( 3125 ) ) گفت جوجى با پدر اى ارجمند * و الله اين را خانهء ما مىبرند ن 348 3 - ك 127 3 جوجى : ( به ضم جيم اول يا خاء معجمه در اول و جيم عربى يا فارسى [ چ ] در ثانى ، و ياء نسبت ) منسوب به تاج درويشى . چه جوج به هر دو تقدير به معنى تاج گوشتى خروس و تيزى طاق و ايوان و غير آن آمده . فارسى . ( ( 3134 ) ) يوسف وقتى و خورشيد سما * زين چه و زندان بر آ و رو نما ن 348 13 - ك 127 8 يوسف وقتى : جاه تو و اقطار جهان يوسف و زندان جاى تو و تجويف فلك يونس و ماهى توبه صورت كلوخى افتاده در آفتاب عالمتاب جان ، و به معنى نورى محيط و بىكران ، و به مراتب اقهر و ابهر و برتر از انوار عرضيهء بىتعقل و بىجان ( ( 3135 ) ) يونست در بطن ماهى پخته شد * مخلصش را نيست از تسبيح بد ن 348 14 - ك 127 9 بُدّ : چاره . ( ( 3136 ) ) گر نبودى او مسبّح بطن نون * حبس و زندانش بدى تا يبعثون ن 348 15 - ك 127 9
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء يس ، آيهء 15 . .